خرید بک لینک

بعد از ظهر یه روز تابستونی بود آب خنک روی پاهام ریختم و آماده رفتن به خونه شدم اینطور گرمای خورشید رو کمتر احساس میکردم . چند سالی بود که با 1 مسیر منزل تا بیمارستانو طی میکردم ماشین نمی اوردم چون هم حوصله رانندگی در ترافیک رو نداشتم هم دردسرای پیدا کردن جای پارک زیاد بود .

از درب بیمارستان که زدم بیرون یکی از بیمارامو دیدم بعد از احوالپرسی منو کشید کنار خیابون و پرسید آشنا نداری تو بانک اگه نداری یکی از اقوام به تازگی استخدام شده !! با تعجب پرسیدم چرا ؟

پیرمرد دستی به محاسنش کشید و جواب داد : برای یه پزشک خوب نیست با دوچرخه تردد کنه ... اگه پول نداری وام بگیر یکم پس انداز کن یکم به خودت فشار بیار بلکه بتونی یه ماشین دست و پا کنی ... خوبیت نداره !

الان حدود بیست سال ازون مکالمه گذشته به نظرم دیدگاه داره عوض میشه ... اینو از برخورد راننده ها و پیاده ها با دوچرخه سوارا میشه فهمید

برچسب: نویسنده: هلیا زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 22 اسفند 1401 ساعت: 12:09

صفحه بندی