
یک هفته ای میشه که کاسه صبرم لبریز شده . رانندگی مردم اصلا برام قابل تحمل نیست . آشغال از پنجره ماشین میندازه بیرون ! آقا کف خیابون مثه خونته چرا نمیفهمی ؟! آخرین تلنگر امروز زده شد و کنترلمو از دست دادم ... امروز صبح در حال رکاب زدن به طرف بیمارستان بودم که یه خودرو با سرعت از کنار من رد شد به حدی نزدیک بود که کنترل دوچرخه رو با زحمت حفظ کردم . چند متر پشت چراغ قرمز رسیدم بهش . شیشه ها رو تا آخر کشیده بود بالا . با دسته فرمون زدم به آینه بغلش ... شیشه آینه شکست و تکه های پلاستیک کهنه قابشم کف خیابون ولو شد !! بدون توجه و بدون اینکه بهش نگاه کنم از چهارراه پیچیدم ...
ادامه مطلب