توی راه به عشق اتفاقات جدید آروم آواز میخونی و سختی رکاب زدن از یادت میره !
توی بیمارستان به عشق لبخند بیمارا , بوی خون و درد دل بیمارا رو تحمل میکنی !
وقتی ساعت 2 بعداز ظهر میشه با اینکه خسته ای به عشق یه دوچرخه سواریه دیگه ,
یه پرش از روی مانع مسیر اتوبوس ,
یه رد شدن از عرض خیابون ,
یه مسیر پیاده روی باحال ,
چهارراه بنفشه یه آبسردکن که همیشه منتظره تا کلاهتو با آب سرد خیس کنه ( چون هوا یکم گرمه ! )
و دست آخر خیابون خلوت با سرعت زیاد و لذت و هیجان به خونه رسیدن .
بعدش
یه نهار کوچولو , یه استراحت نیم ساعته ...
ساعت 4 بعد از ظهر دوباره بطرف محل کار ولی اینبار درمونگاه !
به خستگیش میارزه ... همش به عشق یه صبح دیگه و یه دوچرخه سواریه دیگه !!
این یه اعترافه شاید گناه باشه ولی عشقمه !!
برچسب: اعترافات,اعترافات ذهن خطرناک من,اعتراف,اعترافات القديس اغسطينوس,اعترافات جعفر شفیع زاده,اعترافات زن سعید اسلامی,اعترافات ژان ژاک روسو,اعترافات یک جنایتکار اقتصادی,اعترافات زوجية,
نویسنده: هلیا زارعیپور